جستجو پیشرفته
فرستاده شده: 01/24/2010 - نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ آخرین مطالب وارده ]
Category: دوست

چمدان

 

/*<![CDATA[*/<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:SimSun; panose-1:2 1 6 0 3 1 1 1 1 1; mso-font-alt:宋体; mso-font-charset:134; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:3 135135232 16 0 262145 0;}@font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;}@font-face {font-family:"\@SimSun"; panose-1:2 1 6 0 3 1 1 1 1 1; mso-font-charset:134; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:3 135135232 16 0 262145 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:SimSun;}@page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;}div.Section1 {page:Section1;}-->/*]]>*/

 


دست انداختم و از زير وسائل انباري، چمدان لباس‌هاي محبوبم را بيرون كشيدم، لباس‌هاي 3 – 4 سالگي، لباس‌هاي نوزادي‌، لباس‌هاي روزهاي هميشه باراني 17 – 18 سالگي‌ام را... نگاه كردم، يكي يكي‌شان را بوييدم، بايد اعتراف كنم لباس‌هاي نوجواني به بعد ياد تو را داشتند، پيراهن سبزي كه تو دوست داشتي، پيراهن آبي كه من دوست داشتم، شلوار سورمه‌اي كه آخرين هجدهم تنم بود، باراني، بلندي كه آن صبح ساعت شش پوشيده بودم، ... همه بودند. پيراهن سبز هميشه را تنم كردم، گفته بودم كه فردا امتحان دارم، نه؟ از ذهنم گذشت بعد اين سال‌ها بهتر است اين پيراهن تنم باشد، موقع درس‌خواندن؛ ...هنوز به نظرم از قواره نيفتاده، مخصوصا يقه‌اش، يقه‌ي زيپ‌دارش...

 

 

آيينه را نگاه كردم، اين پراهن را بايد تطهير شده پوشيد، پيراهن مناجات‌هاي با تو است، تقدس‌اش ... روحش را فراموش نكرده‌ام، بيخود نيست كنار كفن و لباس احرامم گذاشته‌ام، روزي حتمن فكري براي اين چيدمان داشته‌ام، ... مراتبش را به جا آوردم و پوشيدم. انگار تو را به آغوش كشيده‌ام. نفسم در سينه حبس شد، و سكوت تنها نظاره‌گر ما، مانده بود به كداممان تبريك بگويد... به من يا به پيراهن سبز كمي كدرم.

 

 

لب‌هايم به هيچ حرفي سخن نگشود، جبران مي‌گفت تنها زماني كه انسان نتواند با تفكراتش خلوت كند، لب‌ها آغاز مي‌كنند، و گوش‌ها انسان را از تنهايي در مي‌آورند. لب‌هايم مرا با تصويرهايي كه در ذهن داشتم تنها گذاشتند.

 

 

چترم را از چمدان بيرون آوردم، باران نبود، باران هيچوقت بعد آن روزها نباريد، آن روزها هم ما هيچ وقت چتر نداشتيم. چتر را داخل كيفم گذاشتم. حالا كه تو نيستي، انگار چتر مي‌تواند يك نفر از باران نجات دهد. يادت هست؟ سهراب را مي‌گويم؟ باران وقتي خوب است كه تو باشي، ... زير باران بايد با دوست نشست... با دوست هم كه نيازي به حضور چتر نيست.

 

 

بگذريم.

Delicious Digg Facebook Fark MySpace

آیا پرسشی ذهن شما رامشغول کرده است ؟ مشکل فنی مهندسی دارید ؟
در پرسش و پاسخ شما پرسشی را مطرح میکنید و سایر اعضا به آن پاسخ میدهند در این سیستم اعضا میتوانند به پاسخ سایرین امتیاز دهند و بعد از 4 روز سیستم به شکل هوشمند بهترین پاسخ را برای شما انتخاب میکند علاوه بر این خود شما نیز میتوانید بهترین پاسخ را انتخاب کنید
برای پاسخ به سایرین اینجا کلیک کنید وبرای پرسش اینحا




طراحی سایت
طراحی پورتال
طراحی تم

 همه در وب سایت جامع و تخصصی
Tarahi-site

دات کام

با ما تماس بگیرید




ایمیل فارسی

میل فا سرویس دهنده ایمیل فارسی با صد مگابایت دیسکت اختصاصی و منشی مجازی کنترل ایمیل با موبایل و ... فعلا رایگان ثبت نام میکند