لحظه ها رو با تو بودن  
   

 
  تو را

تو را چون نسیم سحرگاه

تو را چون طبیعت چو دریا

تو را همچو آواز مست جوانی

مثال درختان جنگل چو باران

تو را با همه مستی و عشق و هستی

تو را با تمام وجودم همه شور و غوغا

تو را چون خزان طلایی و پیراهن عشق

چنان نغمه ی پاک آن چشمه سار خدایی

به آغوش جان بخش تو

عشق و سرمستی کوه و جنگل

به آه شبانه ... به اشک های گرمم

به سوز و گدازم

ببین غرق راز و نیازم

تو را دوست دارم تو را دوست دارم

تویی سبزه زارم

تویی باده ی عشق و مستی و جان بخش روحم

تویی ساغر می تویی آتش عشق

به ایزد به یزدان

به قدر همه ی جهانیان

تو را می پرستم تو ر امی پرستم

 

از سايه

 
ارسال نظر (2) نظرات شما  
 

 
  برگ خزان

و من آن برگ خزانم

كه بادها

زنند سيلي به رخساره ي زردم

فكنند با دل بيرحم

مرا همچو يكي ساز شكسته

در آغوش زمين

بي كس و در غم

رها كنند مرا

ديگر چه كني فخر در اين محفل خاموش

ديگر چه كني ناز در اين خلوت غمها

ببستند در ميكده ي عشق

و به پايان رسيد آن بانگ نوشانوش

و من آن برگ خزانم....

 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
  زير چتر عشق

یادش رفته بود كه چترش سوراخه و ازش بارون رد می شه ....
تموم تنم یخ زده بود موهام خیس بارون بود اما اون غرق در احساسی گنگ و مبهم چتر به دست خیره به جاده ایستاده بود....
4boijax.gif

 
ارسال نظر (3) نظرات شما  
 

 
  زير چتر عشق

یادش رفته بود كه چترش سوراخه و ازش بارون رد می شه ....
تموم تنم یخ زده بود موهام خیس بارون بود اما اون غرق در احساسی گنگ و مبهم چتر به دست خیره به جاده ایستاده بود....
4boijax.gif

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  دري به سوي آزادي

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  يك نفر مي آيد

یك نفر می آید

در غروبی كه من خسته در آن منتظرم

یك نفر می آید

 در شبانگاه دل مرده ی من

 یك نفر با دل پاك

 همره باد صبا

با تنی مشك فشان

دستهایی كه پراند

همه از یاس سفید

 با دلی روشن و نورانی و پاك

 می رسد خسته ز راه

من در آغوش دو چشم سبزش

می شوم مست و خراب

و همین نور دو چشمش كافی است

كه دهد خستگی ام را درمان

 اوست اینك آری

 او كه درد و عطشم را فهمید

و مرا سیر از احساس بلورینش كرد

یك نفر می آید

 یك نفر می آید...

 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
  خواب و بيداري

 

bi4bhd.jpg

اومدنت رو ندیدم توی خودم هستم و متوجه حضورت نمیشم اما تو مثل همیشه گرم گرم سلام می كنی اونقدر گرم كه یاد نون داغ بربری توی سفره صبح جمعه می افتم بهم نزدیك می شی چهره ات رو نمی بینم چون پشتم بهته اما تو منو از پشت خوب تماشا می كنی....اینو حس می كنم گرمای نگاهت سنگینی اونا رو حس می كنم....

دستاتو دور شونه هام حلقه می كنی از پشت سرم می آیی نزدیكتر و صورتت رو می گذاری روی گودی شونه هام و آروم توی گوشم زمزمه می كنی مثل همیشه تبسمی روی لبام جاری میشه و تو ادامه میدی جسورتر می شی و می آیی جلوتر دستهات می آن پایین و دور كمرم حلقه می شن گرمای تنت تن خسته ام رو به آتیش می كشونه

صورتت رو توی موهام مخفی می كنی و نفس عمیق می كشی مثل همیشه شوری پنهان توی رگهام موج می زنه.... چقدر دلنشین

بر می گردم تا با نگاهت یكی بشم چشم در چشم هم نگاهم در چشمان خالی تو فرو می نشینه لبخندی می زنی و می گی سایه وقت رفتنه آماده ای ؟ و من به شنل سیاهت و چشمای سرخت نگاه می كنم به اتاقم هم .... و چه زود دل كندم انگار هیچ چیز این زمین نتونسته منو اسیر كنه .....تنها پنجره است كه نگاهم رو به خود می كشونه یه عمر انتظار ....ولی چه فایده.... صدات توی گوش جانم می نشینه ....سایه جان وقت رفتنه باید هر چی زودتر خودمون رو به جشن مردگان برسونیم.... و من راه می افتم بی هیچ اختیاری و خودمو به سرمای تو كه هر لحظه بیشتر و بیشتر می شه می سپارم

روی گونه هام بوسه ای می نشانی سرد و مرطوب یاد آب كفن مرده و سرمای مرگ تنم رو مور مور می كنه یاد شب اول قبر و تنهایی بی پایان كه از اول عمر دست به گریبانم می روم همراه با مرگ تا به دیار تاریكی ها و جشن مردگان برسم می روم تا به پایان برسد این شب و روز و این انتظار

RVIN0059.JPG

 
ارسال نظر (3) نظرات شما  
 

 
  باران

 

زير باران روزهاي رفته را

باز مي جويم درون خويشتن

زير باران عشق را معنا نمود

زيرباران مهر را تقديم كرد

زيرباران دل سپردم من به او

زيرباران جان سپردم بهر او

بعد سالها ماهها و هفته ها

حال اينك اين من دل خسته ام

اين دلي بيني كه بندش بسته ام

زيرباران يك شبي تنها گذاشت

اين دل غمگين به حال خويشتن

زير باران مي روم در ياد او

زير باران مي دهم جان بهر او

 

از سايه (ترانه) 27/1/87

196529348-1181986.gif?s=?1178388607768

 
ارسال نظر (4) نظرات شما  
 

 
  درد و دل

پشت ميز كارم نشستم و خيره به مونيتور فكرم جايي ديگه و نگام روي نوشته هاييه كه تند تند دارم تايپشون مي كنم نمي خوام به چيز ديگه اي فكر كنم برام ديگه مهم نيست كه چيزي هم اطراف من باشه يا نه برام مهم نيست دنياي بيرون چه جور دنياييه مهم دنياي خودمه چهارديواري تنهايي كه واسه ي خودم ساختم و دلم نمي خواد غريبه اي واردش بشه احساس عجيبي دارم يه جور استرس دلشوره نگراني يه جور آشفتگي در كنار ش آرامش اي كاش .... اي كاش مي شد مي تونستم به جايي پناه ببرم و خودم رو از شر اين هياهو نجات بدم اي كاش مي شد مي تونستم بي هيچ بغضي حرفهاي خفته در دلم رو به زبون بيارم اي كاش حداقل يه نفر پيدا مي شد كه مي تونستم باهاش از چيزهايي بگم كه يه عمره توي دلم تلنبار شدن و دارن ذره ذره از درون منو مي خورن.... ولي چه فايده

هر روز صبح زود كا از خواب بيدار مي شم هول و ولا تند تند لباس مي پوشم و مي زنم بيرون بي اعتنا به وضعيت ظاهريم سر در گريبان طبق عادت ذكر روزانه ام رو مي خونم دعاهاي معموله رو زير لبي مي گم و بعدش پناه بر خدا راهي سر كار مي شم نگاهم به روبرو است اما چهره اي رو نمي بينم عادت كردم چهره ها رو نبينم عادت كردم بجز درختان و ماشين ها صورتي رو به تماشا ننشيينم ولي چه سود

دلم دنبال اون يه جفت چشم سياهيه كه دين و ايمونم روبه تاراج برده چشمهايي كه حكايت از جسارت صاحبش دارند و بي پروا به مخاطب زل مي زنند

من كه جرأت ندارم به كسي خيره بشم ولي اون روز نمي دونم چي شد نميدونم ولي اون اتفاقي كه يه عمر ازش فراري بودم افتاد

و من عاشق شدم....و عشق مهمان دل تنهايم شد.

 
ارسال نظر (3) نظرات شما  
 

 
  يه روزي مثل همه ي روزهاي ديگه

اساسي حالم گرفته شد كلي مطلب با عشق و حال عجيبي براي جيگر نوشته بودم كه زدم دهن مهن نوشته هام رو صاف كردم يعني اشتباهي يه غلطي كرديم و همه چي بهم ريخت مي خوام خودمو بزنم اي كه الهي برم زير گل الهي برم لاي جرز ديوار كه بلد نيستم يه كار كوچيك رو بكنم مخلص كلام من الان دلم جيگر مي خواد همين

اين عكس هيچ ربطي به مطلب الانم نداره ولي چون نتونستم عكس جيگر رو از تو گوگل پيدا كنم اين عكس رو انداختم

 
ارسال نظر (11) نظرات شما  
 

 
  به تو

ما چون دو دريچه روبه روي هم

آگاه زهر بگو مگوي هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آينده

اكنون دل من شكسته و خسته است

زيرا يكي از دريچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو كرد

نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد

 
ارسال نظر (10) نظرات شما  
 

 
 
farid_36

ارسال پيام

 
 

 
 

درباره من

 
  _  
 

 
 

درباره وبلاگ

 
  چه كسي قسمت كرد سفره ي شاد دلش را با من با كه قسمت كردم سهم تنهايي روحم را من هيچ كس در سبد خالي اين دست صبور سيب سرخي نگذاشت هيچ كس پيله ي تنهايي من را نگشود  
 

ايران 20  |  نيازمندي ها  |  مطالب جالب

Iran20.com Web log Services