ایران بیستی عزیز - با توجه به درخواستهای زیاد همراهان همیشگی ایران 20 مبنی بر راه اندای مجدد سیستم پرداخت ، امکان پرداخت انلاین در سایت فراهم شده است . لطفا برای شارژ حساب خود به قسمت بالا صفحه موجودی - افزایش اعتباربیستک مراجعه کنید.
اطلاعات عمومی
نام نمایشی: حسن شفیعی(حامد)
در یک خط: عاشقم به همه عالم که همه عالم از اوست
جنسیت: مرد
دین: اسلام
تاریخ تولد: 1 خرداد 1338 (61 ساله)
محل تولد: شیراز
خدمت سربازی: معاف از خدمت
زندگی با: با خانواده
سیگار: نمیکشم
مدل گوشی: nokia
مدل خودرو: pride/samand
هدف از عضویت: پیدا کردن دوست جدید، پیدا کردن دوستان قدیم، ارتباط با فامیل و دوستان، پیدا کردن دوستان اینترنتی، شرکت در بحث های گروهها و ...
اخلاق: خوش اخلاق، شوخ طبع، دوستانه
درباره من: _____________________________________________هر لحظه دعا می کنم بارها نجوای خدا خدا می کنم قلبی دارم در حضورش می شکافم سبک

بار بر دنیای رویاییم می گذرم در آن تخیل به کلبه کوچکی سر می زنم که ویر انه بیش نیست که شاید

معماری بر آن گذشته وبنایی نو بنیاد نهاده نه خبری از ساختن است ومحمل خس وخاشاکهای است

که دعوت هر وزشی را لبیک می گویند چقدر تاسف خوردم ودر رویایم آن زره خاکی را دیدم که

آرزوهای زیادی داشت بر هر زمان ومکانی می گذشت که شاید آن موقعیت برایش بهترین خواسته

هایش باشد در آنی خود را مدفون در قبری دید که جز یاس روزگاری نداشت نه از وزش خبری بود ونه

از تحرک سکوت مطلق بود ندا از بالا آمد انگار دعوت نامه ای بود که به وسیله باران مطرح شد

در شوق رهای حرکت کرد منتظر رهای بود نوری را دید که کل موجودات به سودی او در حال نیاز بودند

تا که نور افول کرد عشق را برای اولین بار تجربه نمودم گلی دیدم که تا صبح در غیاب خورشید

گریه کرد واین حس زیبا ترین شکل عشق بود گل الگوی بود برای پیمان عشقی که خود عمری

ناچیز دارد واین سنبل برایم همان عشق آنی بود من در هر حال برای زمانی لذت عاشقی را چشیدم

وحال فقط منتظرم که شاید دوباره بر روزگارم چنین زمانی بگذرد

انتظار شیرین ترین مایه ای برای تغیر شکل سخترین تلخی هاست________________________________________باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.
اطلاعات ظاهری
رنگ مو: مشکی
رنگ چشم: میشی
قد: 183 سانتی متر
وضعیت بدنی: متوسط
دیگران می گویند: بد نیستم
اطلاعات تحصیلی
میزان تحصیلات: فوق لیسانس
دانشگاه: محرمانه
رشته تحصیلی: الکترونیک
نوع رشته: فنی و حرفه ای
در حال حاضر: تمام وقت مشغول به كار هستم
محل های کار:
  • مدیر کارخانه کنعان طب فارسی
رزومه: ارائه خدمات مهندسی به صنایع در زمینه برق والکترونیک واتوماسیون
اطلاعات علایق
رنگ مورد علاقه: رنگهای پرچم ایران
موزیکهای مورد علاقه: شاد فولکوریک(محلی)ریتمیک ضربی گلها واواز
فیلمهای مورد علاقه: ااکشن علمی تخیلی
ورزشهای مورد علاقه: کوهنوردی-پیاده روی-رزمی
کتابهای مورد علاقه: تاریخ وادیان رمانهای تاریخی وانچه به دانش الکترونیک ومهندسی مربوط میشود
غذاهای مورد علاقه: کلم پلوشیرازی سبزی پلو میگو ودیگر غذاهای ایرانی
آیا به مسائل سیاسی اهمیت می دهید؟ کم
آیا مذهبی هستید؟ معمولی
آیا سینما می روید؟ خیلی کم
قدم زدن دو نفره را دوست دارید؟ زیاد
سفر دوست دارید؟ زیاد
آيا آدم معاشرتي و پر رفت و آمد هستيد؟ زیاد
چطور لباس می پوشید؟ معمولي
فرد رویائی شما: حافظ شیرازی
163