گرگ هاري شده ام ، هرزه پوي و دله دو
من از اين غفلت معصوم تو ، اي شعله ي پاك
بيشتر سوزم و دندان به جگر مي فشرم
منشين با من ، با من منشين
تو چه داني كه پس هر نگه ساده ي من
چه جنوني ؟ چه نيازي ؟ چه غمي است؟
يا نگاه پر عصمت و ناز
كه به من مي افتد ، چه عذاب و ستمي است
پوپكم ! آهوكم!
تا جنون فاصله اي نيست از اين جا كه منم
منشين اما با من ؛ منشين
تكيه بر من مكن اي پرده طناز حرير
كه شراري شده ام
پوپكم ! آهوكم
گرگ هاري شده ام