مسولیت  
   

 
  شاهکارنیروی انتظامی!!!!!!!!!
 

بازداشت سردار رضا زارعي فرمانده نيروي انتظامي استان تهران در يك خانه فساد به همراه ٦ زن. بنا به اين خبر شاهرودي رئيس قوه قضائيه راسا دستور بازداشت سردار زارعي را صادر كرده است و دليل اين دخالت مستقيم رئيس قوه قضائيه اين بوده كه اين سردار از بستگان مرتضوي است و شاهرودي نگران بوده است كه مرتضوي كه دادستان تهران است مساله را ماستمالي كند. البته بعدا اين سردار آزاد شد و از سرنوشت آن ٦ زن خبري در دست نيست. يكي از اين زنان گفته است كه سردار زارعي به هر شش نفر اين زنان دستور داده است كه كاملا برهنه شوند و نماز جماعت بخوانند!

این ابدا در جمهوری اسلامی تازگی ندارد مردم در کنار خانه های خودشان می بینند چه تعداد از این خانه های فساد رسما و قانونا به اسم مراجع صیغه اسلامی و خانه های نگاه داری از "عفت عمومی" مشغول کارند. مردم خودشان می دانند چطور دختران اشان بجای تحصیل و کار و خانواده تشکیل دادن و به سر زندگی خود رفتن وقتی بیکار شده یا با این حقوق های یک پنجم زیر خط فقر در نبود برآوردن امکانات زندگی آنها، این دختران چطور به تن فروشانی تبدیل می شوند. اینها بسیار برای جامعه ایران امروزی معمولی شده است. دخترها با کتاب و دفترچه های مدرسه به خانه ها برای فروش تن اشان حضور بهم می رسانند. اینها از سنین بسیار جوانی شروع به این کار می کنند. دختران دانشجویی هستند که برای گذران دوران دانشگاهی اشان به کار تن فروشی مشغول اند. جامعه با این نوع فساد ها واکسینه شده است که از پس فساد آقای رضا زارعی چنین آسان می گذرد. همه در این امور آزادند فقط باید احترام به چنین نظامی را در ملع عام بجا بیاوریم و هر نوع فسادی را با اسامی اسلامی اش رسمیت بدهیم.





اخلاق مثل همه چی در جامعه طبقاتی، طبقاتی محک می خورد و باید دید کدام اخلاق و برای کدام طبقه.

آدم شلاق زدن انسانی و اخلاقی نیست دختر و زن ها را برده و کالا در جامعه انگاشتند انسانی و اخلاقی نیست. حق و حقوق مردم را از آنها گرفتن انسانی و اخلاقی نیست. مردم به همه این مسائل خودشان در وحله اول با نگاه اخلاقی می نگرند چون وقت و فرصت تعمق زیر بنایی و فلسفی نگاه کردن به آنها را ندارند بلکه می گویند چه از نظر اخلاقی در جامعه اشان پذیرفته باید شود یا نشود. حکومت های مافوق مردم سعی در یکی انگاشتن اخلاقیات توده ها با آنی که ابزاری برای سرکوب خودشان قرار میدهندرا دارند. ولی تنها بقول انگلس در آنتی دورینگ می گوید( نقل به معنی): وقتی که جامعه ای به نقطه جوش می رسد و می خواهد با نظام کهنه دیکتاتوری از نظر سیاسی تصفیه حساب کند مخصوصا بر سر روبنایی ترین مسائل در سطح اخلاقیات هم با حکومت سر جنگ پیدا می کند. طبیعت چنین مقابله سراسری با یک نیروی حکومتی که تا دندان مسلح است برای توده ها هر چی بیشتر ضرورت پیدا می کند. تعداد هرچه بیشتر اعضایش را به صف مقابله با حکومت می کشد و سلبی یک بار برای همیشه حکومت های قاهره دیکتاتور را از سر راه بدر می کند. اخلاقیات توده ها جدا از آنی که حکومت مدام موعظه اش میکند جا و مکانی متفاوت برای خود دارد.

روشنفکر های خیلی" دور اندیش" ما اینرا متوجه نمی شوند که اگر خیلی چیز ها برای آنها حل شده است و بسادگی می توانند از آن بگذرند ولی از نظر اخلاقیات توده ها قابل قبول نیست. مثلا عملیات یک گروه چریکی برای توده ها ممکن است قابل قبول نباشد. بانکی که حقوق های کارگران را هر ماه می پردازد از طرف یک گروه زیر زمینی چریکی دست برد زده شود از نظر اشان غیر قابل قبول می باشد. ولی همان بانک وقتی حقوق کارگر را ندهد در و پنجره اش شکسته می شود و کاملا اخلاقی و انسانی بنظر می رسد.

مسلما اخلاقیات مثل هر چیز جامعه طبقاتی می تواند ابزاری برای در بند کشیدن توده ها و وسیله ای برای آزادی آنها هر دو قرار گیرد. جمهوری اسلامی انسان را بنابر اینکه چه لباسی بپوشد در مظیقه های اخلاقی قرار می دهند خنده و شاد ی و تفریح و خیلی از مسائل شخصی را از نظر اخلاقی بد دانسته واز طریق آن کل جامعه را در بند می کشند. در عین حال مواد مخدر را در دانشگاه ها آسان و ارزان تر در اختیار توده دانشجو قرار می دهند و در خود جامعه تنها به مخدر مذهب اکتفا نکرده بلکه مواد مخدر را هم بکمک گرفته اند و بیش از 7 میلیون آدم را به قربانیان اعتیاد و هزار جور فساد اخلاقی می کشانند.

فرمانده نیروی انتظامی سردار رضا زارعی کسی که در سال گذشته یکی از مسئولین پروژه "امنیت اجتماعی" بوده و هزار ها زن و جوان را به علت همین" فساد اخلاقی" از نظر خودشان و پوشش غیر اسلامی بازداشت و به زندان بردند حال خودشان سر از خانه های فساد در می آورند. آیا اینها نشان نمی دهد که فساد اخلاقی اینها همان عفت اخلاقی اشان است؟ و توده ها نباید در سطح هر چه بیشتری بدانند که در همه چی با این چرثومه ها تفاوت دارند حتی در نشست و برخواست های بسیار معمولی اشان! و نباید این مرتجعین که جامعه اشان را 29 ساله در بند گرفته اند هر چه زود تر کناری بزنند!؟

 
ارسال نظر (2) نظرات شما  
 

 
  دعای مخصوص سال نو
- خداوندا 100 ملت متمدن آفريدی وماراعضوهيچ کدام قرارندادی تورا شکر ميگوييم که اينگونه قدر خوشی نداشته رابه ما فهماندی. - خداوندگارا همه ممالک دنيا رابه سمت پيشرفت رهنمون شدی ،ماراعقب گرد فرمودی توراشکر ميگوييم که لذت زندگی درتاريخ صدراسلام وحتی جاهليت قبل ازآن رابه ما نمودی. - خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگر چه حقوقی نمی گيريم اگرچه هزار آرزو دريک جيب وهزارتومان درجيب ديگرداريم توراشکر ميگوييم که ماراازنعمت انرژی اتمی برخوردارخواهی کرد ومارادرچشم دشمنان حسود همچون خاری قراردادی .فقط خداوندا کاری نکن ماراازچشم بيرون بياورند ودرزباله دان بيندازند. - خداوندا اگر آزادی نداريم ، اگر هرروز برسرمان ميکوبندلااقل چندين مجلس داريم وهر سال دعوت چوپانان جامعه رالبيک گفته رای ميدهيم پروردگارا توراشکر ميگوييم که به مانعمت انجام واجبات رااعطا نمودی . - خداوندگارا توراشکر ميگوييم که به مانجابتی همانند اسبان ، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان ، هوشی همچون ماهيان آموختی وبدين وسيله اشرف مخلوقات خودکردی . - گويند اگر کسی درعمر جهادنکند وآرزوی آنرا نداشته باشد کفرورزيده خداونداتوراشکر ميگوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدی وهرروز برتعدادشان مي افزايي طوری که هرروز مرگ خودرامقابل چشم داريم وجز جهاددرراه توراهی نداريم . - خداوندا ملت ماگرسنه انداگر چه نان نفت برسرسفره ما نياوردی ولی مارانعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنيم واينگونه از گناهان برحذرداشتی توراشکر ميگوييم. - پروردگارا اگر چه دراين سی سال درکارخانه ها رايکسره بستی ولی درهزار مسجد گشودی توراشکر ميگوييم که معنويت رابه ماهديه دادی . - پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر ای تو که هرروز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزانی داشتی . - خدايا همه پا برهنه ايم ولی شادمان منتظر نيروگاه اتمی ميمانيم تادردمان رادوانمايد توراشکر ميگوييم که دروازه های خيال رابرما گشودی
 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  سرنوشت مدرسف فمینیستی

سرنوشت مدرسه فمينيستي

مهرانگیز کار - پنجشنبه 15 فروردین 1387 [2008.04.03]

po_mehrangiz_kar_01.jpg

سایت مدرسه فمنیستی صدای دیگری بود که در سال 1386 خاموش شد. پیش از آن چندین سایت که زنان حق ‏طلب را سخنگویی می کردند خاموش شده بودند. سایت مدرسه فمنیستی از یک مدرسه سخن می گفت که دو قرنی ‏از باز شدن آن در جهان می گذرد و تازه دارد آهسته آهسته وارد گفتمان سیاسی- اجتماعی ایران می شود. منظور ‏این نیست که حق طلبی زنان ایرانی با راه اندازی سایت مدرسه فمنیستی شروع شده، بلکه منظور این است که می ‏خواهند آنچه را در جهان تبدیل به یک مکتب شده ومدرسه های گوناگون از دل آن برآمده به کلی انکار کنند. دچار ‏این توهم شده اند که با فیلترینگ می شود راه را بر فکر و اندیشه بست. آن هم در زمانی که فکر و اندیشه بر بال ‏اینترنت سوار شده است. ‏

فمنیسم در آغاز شکل گیری یک واکنش بود نسبت به ظلم و ستم که به تدریج تئوریزه شد تا حق زنان را برای مزد ‏مساوی در برابر کار مساوی تثبیت کند و سلاطین عصر انقلاب صنعتی را در برابر این خواسته عدالت جویانه ‏خلع سلاح کند. بنابراین مبنا و منشاء فمنیسم که رفع ظلم و ستم از ابناء بشر است نمی تواند با جوهره اسلام در ‏تضاد باشد. کدام مسلمان می تواند ادعا کند که اسلام مزد مساوی برای کار مساوی را به رسمیت نمی شناسد؟ ‏

ایران جامعه ای است رنگارنگ، پرتنوع که برخورداری از انواع مدرسه ها و مکتب ها خواست طبیعی آن است. ‏قرار نیست همه مدرسه ها دولتی باشد. مردم به مدرسه هایی که خود تأسیس می کنند بیشتر احترام می گذارند. ‏مکتب فمنیسم چنانچه گذشت واکنشی بود به آن ظلم و ستم که در آغاز صنعتی شدن زنان کارگر را درمانده کرده ‏بود. دیکتاتورها در عرصه صنعت و اقتصاد نتوانستند مکتب فمنیسم و مدرسه های فمنیسم را تعطیل کنند. گاهی ‏باید تاریخ جهان را ورق زد و از آن درس گرفت. کسانی که از تاریخ پند می آموزند باور می کنند ثبات جایی ‏ریشه می دواند که انواع مدرسه ها در آنجا بتواند پا بگیرد. مدرسه فمنیستی ویژگی هایی دارد که وقتی آن را می ‏بندند و دسترسی به آن را اجازه نمی دهند خود را در خانه ها و بیخ گوش سلطه جویان و طرفداران تبعیض بر ضد ‏زنان بازتولید می کند. هرگاه از تاریخ بیاموزیم که فمنیسم در آغاز تأسیس با تبعیض بر ضد زنان وارد مبارزه شده ‏و در صحنه مبارزه با ظلم خود را تعریف کرده است شگفت زده نمی شویم اگر ایران آینده را همچون یک مدرسه ‏بزرگ فمنیستی که تحمل آن چاره ناپذیر است تصویر کنیم. رواداری انواع تبعیض های قانونی و اجتماعی به زنان ‏حاصل و نتیجه اش جز این نیست. تبدیل ایران به یک مدرسه بزرگ فمنیستی رویدادی است که قانونگذاران و ‏سیاست گذاران آن را پایه گذاری کرده اند. ‏

از بس نسبت به زنان تعدی شده، از بس قانونی و غیر قانونی با زنان درافتاده اند، از بس قانون گذرانده اند تا زنان ‏را خانه نشین کنند راهی باقی نمانده تا مدرسه بزرگ فمنیستی در جغرافیای ایران تأسیس بشود. مکتب فمنیسم و ‏مدرسه های برآمده از آن البته رضایت نمی دهد که زن از حق حیات بی بهره بوده یا جان او را نصف جان مرد ‏قیمت گذاری کنند. این مکتب رضایت نمی دهد که پدر یا جد پدری بتوانند در برابر ازدواج دختر یا نوه رشیدشان ‏مانع ایجاد کنند. مکتب فمنیسم اجازه نمی دهد مردان چهار زن دائم و تعدادی زن صیغه ای داشته باشند. مکتب ‏فمنیسم اجازه نمی دهد مردان مثل آب خوردن زنان شان را طلاق بدهند و زنان به اندازه ای محدودیت داشته باشند ‏که سرانجام مجبور بشوند تمام حقوق مالی خود را بذل کنند و گاهی چیزی بر آن بیافزایند تا شوهر را راضی به ‏طلاق کنند. مکتب فمنیسم اجازه نمی دهد زنان از شوهران خود ارث اندک ببرند و تازه همین ارث اندک هم به ‏نسبت مساوی بین زنان شوهری که فوت شده تقسیم بشود. آنچه را مکتب فمنیسم با آن مبارزه می کند از این دست ‏بی عدالتی هاست. وقتی زورمندانی پیدا می شوند که با هدف حفظ و حراست از بی عدالتی ها مکتب را تعطیل ‏کنند بسیار پیامدها پیش رو دارند.‏

یک شمه از آنچه در انتظارشان است و اگر امروز اتفاق نمی افتد بی گمان شب آبستن است و سحرگاه ظاهر می ‏شود یک حرکت تند و تیز فمنیستی است. یک انفجار فمنیستی است که ایران آینده را در خود می گیرد. از بس ‏کنترل می کنند و برای حجاب و بد حجابی تعریف خودسرانه ارائه می دهند و شاید بدعت گذاری می کنند احتمال ‏می رود زنده بمانند و روزگاری را ببینند که خیابان ها لبریز می شود از زنان نیمه برهنه که چاره ای ندارند جز ‏آنکه چشم بر آن ببندند یا تفنگ را به سوی آنان نشانه بگیرند. هرگاه به یک چنین دورانی برسیم و سرانجام سوء ‏مدیریت ها کار خود را بکند و فمنیسم افراطی از درون زن آزاری افراطی بیرون بجهد دیگر شیوه های سرکوب ‏جواب نمی دهد. انفجار فمنیستی یا فمنیسم انفجاری در یک سایت اینترنتی خلاصه نمی شود تا بتوان آن را فیلتر ‏کرد. فمنیسم افراطی ارکان نظمی را می لرزاند که خود باعث و بانی آن بوده است. می توان عاقبت اندیشی کرد و ‏به فمنیسم ملایم و میانه رو و متعادل که متناسب با ویژگی های فرهنگی ایران است مجال داد تا خود را به صورت ‏های گوناگون، دینی و غیر دینی، بومی و جهانی تعریف کند. اجازه داد تا ده ها تا ده ها مدرسه فمنیستی دائر بشود ‏و متناسب با فرهنگ ایرانی از مجموع این مدرسه ها یک معدل به رسمیت شناخته بشود که این معدل با میانه ‏روی و تعادل سازگار باشد. اما با شیوه هایی که اینک مرسوم است مانند بستن و کوبیدن و فیلتر کردن و بازداشت ‏و مانند آن فقط می توان بر آینده ایران فمنیسم رادیکال را پیش بینی کرد. با وجود قوانینی که گذرانده اند و آن را ‏مثل جان می پرستند و با وجود مأمورینی که در کوچه و خیابان گماشته اند و آنها را به جان زنان انداخته اند، همه ‏جغرافیای ایران می شود مدرسه فمنیستی، آن هم از جنس افراطی و انفجاری آن. ‏

اگر سرکوبگران درست و بی واسطه پیرامون خود را نگاه می کردند، زنان خانواده خود را با نگاهی دیگر می ‏نگریستند و جامعه را آن گونه که باید می کاویدند و بودجه های کافی در اختیار پژوهشگران می گذاشتند تا ‏واقعیات را از عمق جامعه بیرون بکشند و با آنها در میان بگذارند از یک سایت اینترنتی نمی ترسیدند و در صدد ‏برمی آمدند بحث های فمنیستی را از هر نگاه جاری کنند تا آن فمنیسم که متناسب با شئون و فرهنگ ایرانی است ‏تدوین شده و در برابر فمنیسم افراطی و انفجاری که شاخه ای از فمنیسم است مقاومت ایجاد کند. ‏

از آن جا که فمنیسم توانسته است در بستر فرهنگ غرب که با آزادی بیان غنی شده بال و پر بگیرد و شاخه های ‏گوناگونی از آن بروید، اینک در غرب فمنیسم افراطی خریداری ندارد حتی در جمع زنان. ایران و بستر فرهنگی ‏که در آن گشوده اند دارد به راه معکوس می رود. فمنیسم را در حد یک سایت اینترنتی خفه می کنند و نمی دانند ‏آنچه را که غرب به یاری آزادی بیان از آن روی گردانده یعنی فمنیسم افراطی را، دارند به دست خود در ایران ‏بذرافشانی می کنند.

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  شاهکارنیروی انتظامی!!!!!!!!!

بازداشت سردار رضا زارعي فرمانده نيروي انتظامي استان تهران در يك خانه فساد به همراه ٦ زن. بنا به اين خبر شاهرودي رئيس قوه قضائيه راسا دستور بازداشت سردار زارعي را صادر كرده است و دليل اين دخالت مستقيم رئيس قوه قضائيه اين بوده كه اين سردار از بستگان مرتضوي است و شاهرودي نگران بوده است كه مرتضوي كه دادستان تهران است مساله را ماستمالي كند. البته بعدا اين سردار آزاد شد و از سرنوشت آن ٦ زن خبري در دست نيست. يكي از اين زنان گفته است كه سردار زارعي به هر شش نفر اين زنان دستور داده است كه كاملا برهنه شوند و نماز جماعت بخوانند!

این ابدا در جمهوری اسلامی تازگی ندارد مردم در  کنار خانه های خودشان می بینند چه تعداد از این خانه های فساد رسما و قانونا به اسم مراجع صیغه اسلامی  و خانه های نگاه داری از  "عفت عمومی" مشغول کارند. مردم خودشان می دانند چطور دختران اشان بجای تحصیل و  کار و  خانواده تشکیل دادن و به سر زندگی خود رفتن وقتی  بیکار شده یا با این حقوق های یک پنجم زیر خط فقر در نبود برآوردن امکانات زندگی آنها، این دختران چطور به تن فروشانی تبدیل می شوند. اینها بسیار برای جامعه ایران امروزی معمولی شده است. دخترها با کتاب و دفترچه های مدرسه به خانه ها برای فروش تن اشان حضور بهم می رسانند.  اینها از سنین بسیار جوانی شروع به این کار می کنند. دختران دانشجویی هستند که برای گذران دوران دانشگاهی اشان به کار تن فروشی مشغول اند. جامعه با این نوع فساد ها واکسینه شده است که از پس فساد آقای رضا زارعی چنین آسان می گذرد. همه در این امور آزادند  فقط باید احترام به چنین نظامی را در ملع عام بجا بیاوریم و هر نوع فسادی را با اسامی اسلامی اش رسمیت بدهیم.

 

 

اخلاق مثل همه چی در جامعه طبقاتی، طبقاتی محک می خورد و  باید دید کدام اخلاق و برای کدام طبقه.

آدم شلاق زدن انسانی و  اخلاقی نیست دختر و زن ها را برده و کالا در جامعه انگاشتند انسانی و  اخلاقی نیست. حق و حقوق مردم را از آنها گرفتن انسانی و  اخلاقی نیست. مردم به همه این مسائل خودشان در وحله اول با  نگاه اخلاقی می نگرند چون وقت و فرصت تعمق زیر بنایی و فلسفی نگاه کردن  به آنها را ندارند بلکه می گویند چه از نظر اخلاقی در جامعه اشان پذیرفته باید شود یا نشود. حکومت  های مافوق مردم  سعی در یکی انگاشتن  اخلاقیات توده ها با آنی که ابزاری برای سرکوب خودشان قرار میدهندرا دارند.  ولی تنها  بقول انگلس در آنتی دورینگ می گوید( نقل به معنی):  وقتی که جامعه ای به نقطه جوش می رسد و می خواهد با نظام کهنه دیکتاتوری از نظر سیاسی تصفیه حساب کند مخصوصا بر  سر روبنایی ترین مسائل در سطح اخلاقیات هم  با حکومت سر  جنگ پیدا می کند. طبیعت چنین مقابله سراسری با یک نیروی حکومتی که تا دندان مسلح است برای توده ها هر چی بیشتر ضرورت پیدا می کند.  تعداد  هرچه  بیشتر اعضایش را به صف مقابله با حکومت می کشد و سلبی یک بار برای همیشه حکومت های قاهره دیکتاتور را از سر راه بدر می کند. اخلاقیات توده ها جدا از آنی که حکومت  مدام موعظه  اش میکند جا و مکانی متفاوت  برای خود دارد.

روشنفکر های خیلی" دور اندیش"  ما اینرا متوجه نمی شوند که اگر خیلی چیز ها برای آنها حل شده است و بسادگی می توانند از آن بگذرند ولی از نظر اخلاقیات توده ها قابل قبول نیست. مثلا عملیات یک گروه چریکی برای توده ها ممکن است  قابل قبول نباشد. بانکی که حقوق های کارگران را هر ماه می پردازد از طرف یک گروه زیر زمینی چریکی دست برد زده شود از نظر اشان  غیر قابل قبول می باشد. ولی همان بانک وقتی حقوق کارگر را ندهد در و پنجره اش شکسته می شود و  کاملا اخلاقی و انسانی  بنظر می رسد.  

مسلما اخلاقیات مثل هر چیز جامعه طبقاتی  می تواند ابزاری برای در بند کشیدن توده ها و وسیله ای برای آزادی آنها هر دو  قرار گیرد. جمهوری اسلامی  انسان را بنابر اینکه چه لباسی بپوشد در مظیقه های اخلاقی  قرار می دهند خنده و شاد ی و تفریح و  خیلی از مسائل شخصی را از نظر اخلاقی بد دانسته واز طریق آن  کل جامعه را در بند می کشند. در عین حال مواد مخدر را در دانشگاه ها آسان و ارزان تر در اختیار توده دانشجو قرار می دهند و در خود جامعه تنها به مخدر مذهب اکتفا نکرده  بلکه مواد مخدر را هم بکمک گرفته اند و بیش از 7 میلیون آدم را  به  قربانیان اعتیاد و هزار جور  فساد اخلاقی می کشانند.

فرمانده نیروی انتظامی سردار رضا زارعی کسی که در سال گذشته یکی از مسئولین پروژه "امنیت اجتماعی" بوده و هزار ها زن و جوان را به علت همین" فساد اخلاقی" از نظر خودشان   و پوشش غیر اسلامی بازداشت و به زندان بردند حال خودشان سر از خانه های فساد در می آورند. آیا اینها نشان نمی دهد که فساد اخلاقی اینها همان عفت اخلاقی اشان است؟ و توده ها نباید در سطح هر چه بیشتری بدانند که در همه چی با این چرثومه ها تفاوت دارند  حتی در نشست و برخواست های بسیار معمولی اشان! و نباید این مرتجعین که جامعه اشان را 29 ساله در بند گرفته اند هر چه زود تر کناری بزنند!؟

 
ارسال نظر (3) نظرات شما  
 

 
  مفهوم آزادی ،برابری, حکومت کارگری چيست ؟

حتما اکثر دوستان به ويژه دانشجويان با اين شعار آشنا هستند ويا دربيانيه ها واعتراضات مردمی با آن برخورد کرده اند لذا لازم ديدم درمورد آن هرچند کوتاه تحليلی داشته باشم .

 در شعار آزادی و برابری که مطرح ميشود  اولا  مفهوم آزادی متفاوت از آن چيزی هست که به آن گفته ميشود دمکراسی ودر نظامهای پارلمانی غربی مطرح است و ثانيا  اين آزادی مورد نظر ما رابطه مستقيمی دارد با برابری.  ما آزادی را بعنوان رهايی انسان ميگوييم و نه فقط بعنوان حقوق قانونی. آزادی بمعنی اينست که انسانها اختيار داشته باشند که سرنوشت خودشان را، نوع زندگی خودشان را، کار خودشان را، مکان زندگی خودشان را و کلا هر آنچه که مربوط به زندگی اجتماعی انسان  ميشود را خودشان انتخاب کنند. و هيچ قيد و بندی آنهار ا محدود نکند. هم از نظر حقوقی و هم از نظر واقعی و موقعيت عينی شان در جامعه.  و اين دومی ديگر کاملا مربوط ميشود به مساله برابری. حتی اگر از نظر حقوقی و روی کاغذ  هم بيشترين آزاديها را برای انسانها برسميت بشناسيد اما اگر برابری نباشند، يعنی اگر مثل جامعه ايران يکی ثروتش از پارو بالا برود و يکی زير خط فقر زندگی کند طبعا حقوق برابری هم عملا نخواهند داشت. انسان فقير نميتواند هرجور که ميخواهد زندگی کند، هرکجا که ميخواهد سفر کند و تفريح و اوقات فراقت داشته باشد و حتی ابتدائی ترين نيازها و احتياجات خود را بر آورده کند در حالی که   ثروتمندان همه اين مواهب را در اختيار دارند.  بنابراين هرچقدر هم آزادی بر روی کاغذ برسميت شناخته شده باشد تنها کسانی که ثروت دارند و کسانی که امکانات مادی دارند، يعنی يک  اقليت ناچيز، ميتوانند از مواهب آن استفاده کنند و اکثريت مردم  که از نظر اقتصادی و اجتماعی محرومند عملا از اين حقوق برخوردار نخواهند بود. بعبارت ديگر آزادی و برابری  کاملا باهم مربوطند و مکمل همديگر هستند و يکی بدون ديگری بی معنی است.  خوشبختانه امروز ميبينيم که اين شعار وسيعا در جامعه بدست گرفته شده و بخصوص جنبش دانشجويی و جوانان و کلا در بخشهای معترض جامعه اين شعار آزادی و برابری تبديل به يک شعار پايه ای شده است.

 

واما در مورد حکومت کارگری چيست؟ به نظر من بايد اول روشن کنيم که  حکومت کارگری چی نيست! من تعابير غلط و تعابير اشتباه از اين شعار را ديده ام و اولين تعبير غلط اينست که حکومت کارگری را حکومت کارگران ميدانند! حکومتی که فقط کارگران در آن شرکت ميکنند! درصورتی که بهيچوجه اينطور نيست. معنی حکومت کارگری از ديد ما اينست که آن افق و آن آلترناتيو و آن سياست و آن جامعه ای که طبقه کارگر پرچمدارش است، يعنی جامعه ای که استثمار و کارمزدی در آن برافتاده است و در آن جامعه ديگر دره ای بين فقر و ثروت نيست، جامعه ای که ديگر در آن طبقات وجود ندارد، جامعه ای که براساس منافع انسانی سازمان داده ميشود، اين حکومت کارگری حافظ چنين جامعه  ای است. واژه کارگری صفت اين حکومت است و نه بيانگر ترکيب حکومت و افراد  تشکيل دهنده آن!

 
ارسال نظر (12) نظرات شما  
 

 
  ورود زن ممنوع!

ورود زن ممنوع!

 

این جمله ای است که حکومت اسلامی بر سردر جامعه ایران نصب کرده است. قرن بیست و یک است و هنوز در بخشی از این کره خاکی، باید جنگید تا نیمی از جامعه بطور رسمی در قوانین یک کشور انسان به حساب آید و با آن بعنوان یک انسان برخورد شود.

 

زمانی در آفریقای جنوبی سیاهپوستان رسما انسان محسوب نمیشدند و هیچ حقی به عنوان یک انسان نداشتند و این در قانون تنظیم شده بود و سر و کار خاطی با قانون و دادگاه و شلاق و زندان بود. بشریت با این لکه ننگ جنگید تا آنرا ملغی کرد و آپارتاید نژادی را برانداخت. چند دهه قبل تر از آن نه تنها زنان در تقریبا تمام دنیا حق رای نداشتند، بلکه کسی که مالکیت نداشت هم رسما و قانونا از حق رای ساده و معمولی در جامعه محروم بود. یعنی رای دادن مخصوص مردان طبقات اشراف و تجار بود. مردم مبارزه کردند و جنگیدند تا آن قوانین را نیز ملغی کردند. امروز ولی هنوز در گوشه هائی از این جهان، با زن به همان شیوه و حتی غیرانسانی تر رفتار میشود. جای آپارتاید نژادی را آپارتاید جنسی و جای ورود سیاه ممنوع را ورود زن ممنوع گرفته است. زن حق رفتن به ورزشگاه و دیدن یک مسابقه را ندارد. زن حق ورود به بسیاری از رشته های ورزشی را ندارد. زن حق آواز خواندن ندارد. زن حتی صدای خنده اش هم نباید بلند شود. در مقابل بسیاری از مشاغل نوشته شده است ورود زن ممنوع. این مشاغل مخصوص مردها است. مرد بطور اتوماتیک سرپرست خانواده است مهم نیست که زن در خانه چه نقشی دارد و چه وظایفی بر عهده گرفته است. قانون گفته است و بر پیشانی اش نوشته است که تو ارزش سرپرستی خانواده را نداری، صلاحیت سرپرستی مشترک بر فرزندان و تعلیم و تربیت آنها را نداری. سوار اتوبوس که میشود روی درب جلو نوشته اند ورود زنان ممنوع، زنان از در عقب سوار میشوند و دختر از پسر و حتی اعضای یک خانواده، خواهر از برادر، زن از همسر، پدر از دختر و مادر از پسر جدا میشود. حتی تصورش تکان دهنده است. در تفریحگاه ها و پارکها، در استخرها، کنار دریا، در مجالس عزا و عروسی، همه جا زن و مرد و حتی اعضای خانواده را از هم جدا میکنند. در اقتصاد خانواده زن حق تصمیم ندارد. بیکار هم بشود مشمول هیچ بیمه ای نمیشود. در قوانین کار، همه چیز بر مبنای مرد نوشته شده است. زن وجود ندارد. در خانه کنترلی بر دارائی خانواده ندارد، نصف مرد ارث میبرد همینطور که در قضا نصف مرد حق شهادت دارد و برای تصدی بسیاری از پست های قضائی هم صلاحیت او را ذاتا زیر سوال برده اند. و مساله به اینجا ختم نمیشود. از سن مهد کودک، بعنوان گناهکار به جامعه معرفی میشود. منشاء فساد نامگذاری میشود. باید از پسرها جدا شود و از بازی با آنها محروم گردد، در واقع آنها هم از بازی با او محروم شوند، چون آنها را فاسد میکند! بچه های سیاه هم حق بازی با بچه های سفید را نداشتند. قانون اینرا ممنوع کرده بود و اینجا دختر و پسر حق بازی با هم را ندارند. جنس مونث را، از همان دوره کودکی، در چادر میپوشانند تا دیگران را تحریک نکند و با این دیوار از همه چیز جدایش میکنند. حتی امکان لذت بردن از جست و خیز و بازی را از او میگیرند. او دختر است نه کودک، او زن است نه انسان! موجودی است که از همان کودکی تولید گناه میکند. کسی نباید هیچ گوشه ای از اندامش را ببیند. از موی سر تا پایش، از سینه تا سایر منحنی هایش، از صدا تا رنگ لباسش گناه تولید میشود و چندین علامت ممنوعه مقابل آن قرار دارد. هنوز در سن نوجوانی است که صاحب پیدا میکند. مثل برده مادام العمر درخدمت یکی دیگر در میاید. مثل کشتزار و به قیمتی که اسمش مهریه است در خدمت آقای خود در میاید تا هرطور خواست از آن استفاده کند، تا زمانی که او را نخواهد و یا کنیزان دیگری خریداری کند. از این ببعد او معمولا حتی با اسمش هم صدا زده نمیشود، او زن یکی دیگر است، خانم یکی دیگر است. قرار نیست از رابطه جنسی لذت ببرد. حتی بعضا ختنه اش میکنند تا مادام العمر امکان هرنوع لذتی از او سلب شود. وسیله ای برای لذت یکی دیگر است. خودش انسان نیست.

 

حجاب، سمبل این بردگی و بیحقوقی و سمبل آپارتاید جنسی است. زندان متحرکی است که همه جا با زن است. یا بعبارتی زن همه جا در آن است. حتی رنگ این زندان نیز توسط دولتی که زندانبان زن است تعیین میشود و تخطی از آن با شلاق و زندان پاسخ میگیرد. حجاب ابزاری است که هرلحظه میتوان بخاطر عدم رعایت آن، زن را به شلاق کشید، اذیت و آزار کرد، بهانه گرفت و به او توهین کرد. حجاب است که همه جا حکومت آپارتاید را نه تنها به خود زن که به همگان گوشزد میکند و این جداسازی را هر لحظه عملی میکند و هر کس پا از خانه بیرون میگذارد باید ببیند و هرلحظه بیاد بیاورد که اینجا آپارتاید حکومت میکند. بیجهت نیست که یک سانت که حجاب از سر عقب میرود با بیشترین بی رحمی و خشونت نیروهای سرکوب مواجه میشود.

 

 

این سیستم قابل اصلاح نیست:

هرجور بزک کردن قوانین و آپارتاید جنسی در ایران، خاک پاشیدن به چشم زنان و به چشم همه مردم است. شاید برای کسانی اگر این سیستم را کمی اصلاح کنند قابل قبول شود و دست رهبران این حکومت را هم ببوسند و از آنها تقدیر کنند. شاید اگر یکی از هزاران جلوه هایش را عوض کنند، جریاناتی به وجد بیایند و در کنار همان حکومت بایستند و به آنها که قصد دگرگونی بنیادی این نظام را دارند لیچار بگویند و آنها را خشونت طلب بنامند. و شاید در پوشش دفاع از زن، کمپین یک میلیون امضا هم سازمان دهند و کسانی هم به آنها تبریک بگویند، اما صورت مساله واقعی را نمیتوانند تغییر دهند. در آفریقای جنوبی هم مصلحینی پیدا شدند که میخواستند اصلاحی بر نابرابری سیاه و سفید ایجاد کنند و اینجا و آنجا  تبصره هائی را در قوانین تغییر دهند تا جلو الغای کامل آپارتاید را بگیرند، اما بشریت دست رد به سینه آنها زد و از بیخ نظام آپارتاید را واژگون ساخت و اعلام کرد که انسان انسان است. رنگ مبنای تفاوت در حقوق و جایگاه و شان و حرمت انسانها نیست. رژیم نژادپرست را برانداخت و اعلام کرد که سیاه بودن جرم نیست، سیاه و سفید یکی است. امروز هم دنیا باید اعلام کند که زن با مرد برابر است، زن بودن جرم نیست و آپارتاید جنسی قبول نیست. باید ویران شود. ما چنین مصلحینی نمیخواهیم. رفتار این مصلحین تهوع آور است. تحقیر و توهین به انسان است.

 

 

 آپارتاید جنسی باید به تاریخ سپرده شود:

 

انسان دو جنس دارد مونث و مذکر. عشق، تولید مثل، کار، زندگی، و همه چیز با این دو معنی پیدا کرده است. رژیم آپارتاید از این زیباترین تفاوت طبیعی انسان، زشت ترین و غیرانسانی ترین مناسبات را حاکم کرده و یک شکنجه گاه واقعی برای زنان و کل مردم شکل داده است. این وظیفه همه مردم اعم از زن و مرد است که در ایران و در سطح جهان یکصدا اعلام کنند که حکومت آپارتاید توهین به بشریت است و به تاریخ سپرده شود همانگونه که رژیم آپارتاید نژادی به تاریخ پیوست.*

 

 

 
ارسال نظر (14) نظرات شما  
 

 
  دوست خوبم نويد

دوست خوبم نويد از من انتقاد کرده است که چرا انتخابات را تجربه ای تلخ ناميده ام.

30 سال است که ما ايرانيان عادت کرده ايم کسی را که در مخالفت با وضع موجود سخن گفت را دشمن و وابسته به استکبار وخائن بناميم . آخر کجای دنيا ديده ايد نماينده ای که هنوز چند ماه ديگر از دوران نمايندگی اش در مجلس مانده واکنون در قوه مقننه يک کرسی رااشغال کرده و برای تصويب قوانين حق رای دارد را برای دوره جديد نمايندگی رد صلاحيت کنند ؟

شما يقيين بدانيد اگر ايشان دزد ،قاتل يا مخالف ولايت فقيه ووابسته به بيگانه بود ويا از کره مريخ آمده بودو.... الان يا درزندان بود ويا مثل حجاريان ترور ويا به عاقبت غلامحسين کرباسچی دچار ميشد.

نويد جان شما برگزاری 29 انتخاب را در29 سال دمکراسی ميناميد , لابد برخورد با مطبوعات وفيلتر کردن سايت آنان را با وجود نويسندگان ومتفکران روشنفکر اين مرزو بوم همانند: ابراهيم نبوی ,عيسی سحرخيز و... را فقط بدليل ابراز عقيده به نمايندگی از مردم حال با اکثريت يا اقليت را برخوردی شايسته ولازمه حفظ اين دمکراسی ميدانيد؟ حقا که معنای دمکراسی را در اين نا کجا آباد فهميديم.

اگر جای ديگری در اين دنيا که مثل ما ادعای مردم سالاری دارند ديديد خبرنگاری همچون زهرا کاظمي را باافتضاح و تجاوز کشتند ومخفيانه درگورش کردند واگر ديدی فعالان حقوق بشری همچون منصوره شجاعی وپروين اردلان را درحالی که دنيا آنها را تحسين می کنند تهديد به مرگ وممنوع الخروجشان کردند, آنوقت تحريم انتخابات راکاری اشتباه قلمداد کن .

من به همان دليل تحريم ميکنم که شيرين عبادی و فعالان حقوق بشری در ايران به همان دليل به آن عمل کردند وميکنند . ما مخالف حکومت نيستيم مخالف استبداد هستيم همچنانکه مخالف رژيم پهلوی بوديم زيرا مردم حق داشتند در قرن بيستم شاه نخواهند به آن دليل که  کشور مال شخص خاصی نيست وبايد بدست مردم وازميان توده های مردم وبا هر تفکر وعقيده ای زمامداران انتخاب شوند ودر رقابتی سالم وبدون فيلتر کردن کانديداها ودر فضايي سالم نمايندگان  انتخاب شوند .

ما گزينش کانديداها را براساس ملاکهای موجود توهين به شعور ملتی ميدانيم که دارای تمدن وانسانهای بزرگ وقشر عظيمی ازآنرا دانشجويان ومتفکران تشکيل ميدهند که خود توانايي تشخيص حق از ناحق رادارند.  

 
ارسال نظر (11) نظرات شما  
 

 
  انتخابات مجلس وتجربه ای تلخ ديگر

با گذشت قريب به 30 سال از تحولات اساسی در ايران که در نتيجه انقلاب عظيم اجتماعی وبا هدفی ارزشمند که همانا برچيده شدن نظام سلطنت وديکتاتوری بوقوع پيوست سپری ميشود , اما افسوس که نتيجه آن همه جانفشانی وايثارگری رويايي نبود که مردم در سر مي پروراندند که همانا برقراری عدالت ,برابری , آزادی وارزشهای والای انسانی ميباشد بلکه با به روی کار آمدن حکومت استبدای آخوندی ومذهبی از همان اوايل خونهای پاکی بر زمين ريخته شد وسرجوانان بی گناهی بالای دار رفت وهزاران مصيبت ديگری که حاصل حکمرانی آنهايي بود که بانام خدا ودين حکم صادر ميکردند , احکامی که غير از نگارش صفحاتی سياه از دوران نکبت بار رژيم جمهوری اسلامی ثمری  نداشت .اما همگان درطول اين 30 سال شاهد انتخابات گوناگونی در عرصه های مختلف اجتماعی وسياسی بوده اند ,شايد صحيح نباشد نام اين پروسه را انتخابات گذاشت چون درکشور ايران معنای خاص خود رادارد و بطور يقيين در کمتر جای دنيا نظير آنرا ميتوان پيدا کرد زيرا کسانی که قرار است زمام امور رابدست گيرند قبلاً صلاحيت آنان براساس فاکتورهای رژيم تاييد شده وافرادی هستند که از هر نظر با ولايت فقيه وخط مشی وسلطنت او موافقند.

اکنون که انتخابات مجلس شورای اسلامی را در چند روز آينده پيش روی داريم کشور حال وهوای خاصی پيدا کرده است البته هدف پرداختن به موضوع  ماهيت مجلس و آرايش ونحوه عملکرد آن نيست چون همگان به روشنی ميدانند اختيار اين نهاد بظاهر قدرتمند به حدی نا چيز است که فقط با ايماء واشاره رهبری واطرافيان ايشان حق ابراز نظر رادارند آنهم در چهارچوب تعيين شده , بطوريکه در طول اين دوران بارها شخص اول مملکت با فرستادن احکام حکومتی مباحثی را از دستور کار مجلس خارج کرده اند مانند : اصلاح قانون اساسی ,اصلاح وتصويب قانون مطبوعات و.... که همگی نشانگر عدم توانايي مجلس بظاهر مردمی است .

اما آنچه اکنون اهميت دارد اينست که هستند کسانيکه برای بدست آوردن منابع مالی وکسب مقامهای سوری سرودست می شکنند  ودرجهت توفيق دراين راه چه کارهايي که نميکنند : به يکديگر افترا ميزنند, يکی را بيگانه مينامند وديگری را خائن و قوم وقبيله خود را تحريک می کنند که عليه ديگری به ميدان آيند وبه اورای بدهند . اين اقدامات هر چه که باشد بنفع حکومت است زيرا برای مشروعيت بخشيدن به ديکتاتوری خويش نياز دارد مردم در صحنه حضور داشته باشند وبرای تحقق اين امر بهر ننگی دست ميزند واصلاً مهم نيست اين کانديد يا ديگری به مجلس راه يابد چون مي داند در مطيع بودن گوی سبقت را ازهم می ربايند.

ولي مردم فراموش نميکنند زمانی راکه اصلاح طلبان در مجلس اکثريت را به خود اختصاص می دادند ويا بعدها که محافظه کاران جايگزين آنان شدند  . نتِيجه چه شد ؟ آيا گره ای از مشکلات جامعه وخصوصا کارگران باز شد؟آیا برای زنان اين مرزو بوم حقی به عنوان انسان قايل شدند؟ آيا مشکل اعتياد رفع گرديد ؟ آيا آمار فزاينده بيکاری وتورم پايين آمد؟ آيا طعم شيرين عدالت اجتماعی راچشيديم ؟   نه مطمئننا نديديم ونخواهيم ديد زيرا اين رژيم سرمايه داری از بنيه فاسد است .

پس بايد درس بگيريم واشتباهات گذشته راتکرار نکنيم وبا تمام وجود وبخاطر عزيزان از دست رفته مان  تحريم می کنيم انتخابات فرمايشی را

 
ارسال نظر (9) نظرات شما  
 

 
  جنبش زنان ومطابات آنان
در مورد جنبش زنان چندی پیش مقاله بسیار جالبی از خانم لاله حسن پور یکی از فعالین جنبش زنان خواندم، که علاوه بر اطلاعات ارزنده در مورد جنبش زنان، شکل و ساختار آن، مطالبات و شعارهای آنرا نیز نوشته بودند. با ارزیابی مختصری در مورد مطالبات و شعارهای زنان در این دوره اخیر، می توان به دسته بندیهای زیر دست یافت، که به نظر من تصویری از رشد و آگاهی زنان در زمینه های حقوق اجتماعی و مهمتر از آن شناخت نسبتا عمیق این جنبش نسبت به فرهنگ و سنت های عقب مانده و نقش مذهب در دستگاه دولت و جامعه است. در عین حال، این ارزیابی دیدگاه و جهت گیری مبارزاتی در جنبش زنان را نیز مشخص می کند. • 70% مطالبات زنان در چارچوب برابری حقوق و آزادی • 15% مطالبات در رد و نفی مردسالاری، خشمونت علیه زنان، و قوانین زن ستیز • 6.5% مطالبات تامین اجتماعی، حق کار و فرصتهای برابر • 6.5% مطالبات حقوق قانونی مانند حق طلاق، حق نگهداری فرزندان، حق سقط جنین و.... • 2% مطالبات عمومی جامعه مانند، لغو حکم اعدام، آزادی همه زندانیان سیاسی "برابری و آزادی" محوری ترین مطالبه ای است که بنیان های نابرابر، تبعیض آمیز و سرکوب حقوقی و اجتماعی را همسو با عدم وجود آزادیهای دمکراتیک در بی عدالتی موجود مورد هدف قرار داده است. همین مطالبه با مضمون گسترده تری در حرکت ها و اعتراضات جنبش دانشجوئی نیز مطرح است ( آزادی و برابر). این دو جنبش اجتماعی با ساختار و پتانسیل مبارزاتی متفاوت هر یک در بطن خود خواهان حقوقی شایسته انسان هستند. تغیراتی که برخی حکومتها نه می خواهند و نه می توانند آن را بپذیرند و به آن تن در دهند. جنبش زنان مانند سایر جنبش های اجتماعی از ضعف ها و نارسائیهائی رنج میبرد که مهمترین آنها پراکندگی، تشکل ناپذیری و عملگرائی آن است که می توان آنها را تحت عنوان "محافظه کاری" در جنبش زنان جمع بندی کرد. شاید دلائل زیر توضیح کوتاهی در مورد این مشخصه از جنبش زنان باشد. - اولین موضوعی که باعث محافظه کاری نه تنها در جنبش زنان بلکه سایر جنبش های اجتماعی است "سرکوب شدید" زندان و شکنجه است. تجربه سرکوب سندیکای شرکت واحد، معلمان و سرکوب شدید زنان در تابستان گذشته دلیل اصلی محافظه کاری این جریان است. - دخالت و حضور جریانهای وابسته به جناح های مختلف ، - خصلت روشنفکری جنبش زنان و جدائی آن از بدنه توده ای و رادیکال که می تواند در شرایطی و با توجه به ممنوعیت تشکلهای مستقل به شکل خود بخودی نوعی سازماندهی اعلام نشده را بوجود آورد. - در کنار مشخصه های نامبرده، هنوز جنبش زنان علیرغم زمینه های نزدیک مبارزاتی نتوانسته است یا نمی خواهد با سایر جنبشهای اجتماعی، معلمان، جوانان و دانشجوئی ارتباط ارگانیک ایجاد کند. شاید یک علت این موضوع عدم اعتماد و اطمینان و اصرار بر محدوده بسته فمینیستی آن باشد. که خود دلیل دیگری بر خصلت محافظه کارانه جنبش زنان دارد.
 
ارسال نظر (6) نظرات شما  
 

 
  تبعیض ونقض حقوق آشکار زنان

بار دیگر، 22 بهمن، سالروز انقلاب و جنبش گسترده مردم، که منجر به تغیر و تحولات سیاسی در کشورمان و بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی  شد را پشت سر گذاشتیم. در همین حال 8 مارس روز جهانی زن را در پیش روی داریم. ولی شواهد نشان می دهد که امسال، 8 مارس تحت تاثیر جنبش دانشجوئی و دستگیری تعداد کثیری از فعالین این جنبش قرار گرفته است. دانشجویان  آزادیخواه و برابری طلب علیرغم شرایط بسیار سخت، ارعاب، زندان و شکنجه با طرح خواستها و مطالباتی در 13 آذر به مناسبت روز دانشجو مرحله و کیفیت جدیدی از مبارزات اجتماعی را ترسیم کردند. مطالباتی که اساسا تبعیض وبی عدالتی را نفی می کنند. این مطالبات برایند نیازها، تمایلات و خواستهای میلیونها مرد، زن، معلم، روشنفکر، کارگر و اقشار دیگر اجتماعی است. مهمترین و محوری ترین مشخصه ای که در مطالبات دانشجویان برجستگی دارد " آزادی و برابری" است. به نظر می آید طرح این مطالبه و شعار با توجه به سرکوب گسترده مردم، بی حقوقی، ممنوعیت نهادهای مدنی و آپارتاید جنسی انگیزه عینی و مادی حرکت های آینده جنبشهای اجتماعی دیگر نیز باشد.

از همین زاویه، فرصتی است تا به بررسی کوتاهی در مورد شرایط زنان، مبارزات، خواستها و مطالبات آنان بپردازیم. از آنجائی که زنان در سراسر جهان، در کشورهای پیشرفته صنعتی، آفریقائی، آسیائی و از همه عریان تر در خاورمیانه و کشورهای اسلامی در سطوح متفاوت، در نابرابری و بی حقوقی زندگی می کنند، ضروری دیدم ابتداء، شما را از طریق آمار، در جریان وضعیت اقتصادی زنان در مناطق مختلف جهان قرار داده و سپس به مورد زنان در ایران بپردازم. زیرا نه تنها وضعیت اقتصادی منعکس کننده درجه و میزان رفاه اجتماعی است بلکه بازتاب عینی بسیاری از روابط و مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز می باشد.

با اینکه بیش از یک قرن است که زنان در کشورهای بزرگ صنعتی در بازار کار و مناسبات تولیدی شرکت دارند، ولی هنوز با گذشت این زمان طولانی و مبارزات پیگیری که از طرف سازمان های زنان، سندیکاها و احزاب سیاسی در این زمینه انجام شده، شکافهای جنسی در حوزه اقتصادی بصورتی چشمگیر وجود دارند. نا برابری در میزان اشتغال زن و مرد، در سطح دستمزدها به ازاء کار برابر و اشتغال در سطوح مدیریت و پستهای کلیدی گویای ادامه شکاف های جنسی، وضعیت و شرایط نا برابر زنان است.

در این دهه اخیر، با تشدید بحران ها، پائین آمدن رشد اقتصادی که منجر به بیکاری دراز مدت و دائمی در صد بالائی از نیروی کار فعال بویژه زنان شده است، سازمان ها و گروه های مختلف فمینیستی و سندیکاها در مورد بیکاری، فقر و شرایط بد زندگی زنان زنگ خطر را در کشورهای امپریالیستی بصدا در آوردند. به همین دلیل، در تمام این کشورها، برنامه هائی برای بهبود آموزش های تخصصی، افزایش میزان استخدام، بالا بردن دستمزدها و حقوق زنان و بکارگیری آنان در سطوح مدیریت جهت بهبود شرایط اقتصادی و کاهش شکافهای جنسی به اجراء گذاشته شده است.

از آنجائی که استثمار و نا برابری حقوقی تنها به ساختارها و مناسبات تولیدی نظام سرمایه داری محدود نمی شوند، بلکه فرا تر از آن عوامل فرهنگی و اجتماعی از جمله مناسبات مردسالانه با ریشه ای دیرینه مشکلات زنان را چند بعدی و پیچیده تر کرده اند. و باز از آنجائی که جامعه کلیتی است از اجزاء به هم تنیده و جدا ناپذیر نمی توان تنها با یک یا چند برنامه اقتصادی گر چه بسیار هم کارآمد، به مبارزه ای جدی و گسترده برای از بین بردن شکافهای جنسی امیدوار بود. بویژه که این شکافها در تمام زمینه های زندگی اجتماعی ریشه های دیرینه طبقاتی دارند.

جهت نشان دادن تفاوت های جنسی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فروم اقتصاد جهانی تحقیقاتی را در سال 2006 در بین 115 کشور جهان انجام داده است، که در این جا به آمار سه کشور بزرگ اروپائی اشاره می کنم.(1)

 

کشور

مشارکت نیروی کار %

در آمد روزانه برای کار برابر به دلار

مدیریت و کادرها

%

کارکنان فنی و حرفه ای %

زن

مرد

زن

مرد

زن

مرد

زن

مرد

فرانسه

48

61

20.64

35.12

7

93

40

60

آلمان

51

66

19.53

36.26

36

64

50

50

سوئد

59

67

21.84

31.72

30

70

51

49

 

در این جدول، اختلاف فاحش بین سطح دستمزدها اسثتمار، بهره کشی و نا برابری را در کشورهائی نشان می دهد که از نظر قانونی و حقوقی برابری دو جنس به رسمیت شناخته شده است.

در کشورهای دیگر جهان، بطور نمونه در قاره افریقا، صحبت از برابری های اقتصادی و یا اجتماعی مسائلی دور از ذهن به نظر می رسند. اکثر این کشورها که در گذشته مستعمره فرانسه و انگلیس بودند، پس از غارت ثروت های ملی در فقر، فلاکت، گرسنگی و فحطی به حال خود رها شده اند. در همین حال جنگ های بومی، قومی، نژادی، کشتار، خشونت، تجاوز، مهاجرت های اجباری و بیماری های لاعلاج ابتدائی ترین امکانات زیستی را از زنان و کودکان مناطق آفریقائی گرفته است. قتل عام رواند در 1994، جنگ های مذهبی، فرقه ای در نیجریه، کنیا و آوارگی هزاران زن و کودک در چاد و دارفور تنها نمونه هائی هستند از درماندگی و فلاکت انسانی در این گوشه رها شده و فراموش شده از جهان.

با این حال، جدول زیر اطلاعاتی را در مورد شرایط اقتصادی زنان در کشورهای آفریقائی نشان می دهد. (2)

 

کشور

مشارکت نیروی کار %

در آمد روزانه برای کار برابر به دلار

مدیریت و کادرها%

کارکنان فنی و حرفه ای %

زن

مرد

زن

مرد

زن

مرد

زن

مرد

آفریقای جنوبی

46

79