|
آرام و نافهمیدانی
Created: 1 سال پیش
آرام و خاموش ، نا فهمیدنی
تنها و بی قرار ، کمی هم درستکار !؟ من خودم می دانم که چه لحظه ای غمگینم و کدامین لحظه شادم . اما تو نمی دانی . وقتی از بلندی به پائین می افتم می دانم که چگونه به نرمی روی شن ها بیفتم و همان جا لحظه ای استراحت کنم !؟ من می دانم که چگونه زیر باران بروم بدون آنکه خیس شوم و سرما بخورم !؟ هنوز هم همانم که هستم " آرام و نا فهمیدنی " راستی تو می توانی بخوابی بی آنکه چشمانت راببندی ؟ یا اینکه حر ف بزنی بی آنکه صحبت کنی ؟ تو بلدی گریه کنی بی آنکه از چشمانت اشکی بریزد ؟ یا اینکه بخندی و چهره ات خندان نشود ؟ ولی من می توانم به چشمانم خیره شو و نگاه کن ! همه را می بینی . فقط کمی به چشمهایم خیره شو من همیشه همانم که بودم آرام و نا فهمیدنی !؟ |