شکارگاه، چاشنی خون و وفاداری.
سریال شکارگاه، محصول 1403، به کارگردانی نیما جاویدی است. نیما جاویدی کارگردانی فیلم ها و سریال هایی از جمله اکتور و سرخپوست را به عهده داشته. اکنون با شکارگاه، گامی جدید در مسیر تثبیت جایگاه خود در سینما و نمایش خانگی برداشته است.
در اولین نگاه، طراحی صحنه و لوکیشن خاص، هر بیننده ای را مجذوب می کند. فضایی که با طراحی لباس حرفه ای و میزانسن های حساب شده، همراهی شما را با خانواده ی میرعطاخانِ سرهنگ تضمین می کند.
داستان اصلی شکارگاه حول همین چند مفهوم اساسی می چرخد: اصالت؛ وفاداری به خانواده و فدا کردن جان در برابر فرمان والامقام. چه پدر باشد، چه برادر بزرگتر.
جاویدی با محدود کردن لوکیشن، حس تعلیق و تنشی را القا می کند که بیننده را درگیر هزارتوی پیچیده و معمایی داستان می سازد. از دیگر نقاط قوت این سریال، روند پیشروی داستان است. مسیری بر خلاف اکثر سریالهای ایرانی که به کش آمدن و تلف شدن وقت مشهورند! روند داستان با پیچیدگی آن، در تناسب است و به موقع، نظر مارا درباره ی هر شخصیت تغییر می دهد.
و این، نقطه قوت دیگری است: شخصیت های خاکستری. بیننده تا آخرین لحظه نمی تواند مرزی بین قهرمان تا شیطان بودن شخصیت تشخیص دهد. خیانت، وفاداری، قدرت، ترس، عشق، خانواده، وطن، طمع... همچنین داستان به مانند دومینویی می ماند که در پس حل هر معما، سوال دیگری نهفته است و با کشف هر خلق و خو، نگاه دیگری از قصه را نشان می دهد. بازی ها درخشان است و این نشان از فیلمنامه ای مشخص و منسجم، همراه با کارگردانی حرفه ای است.
میرعطا یکی از بهترین نقشهای پرستویی در سالهای اخیر است.پرستویی صرفاً دیالوگ نمیگوید. میزانسن، راه رفتن، سکوت، نگاه و کنترل حرکاتش سخنانش را میسازند. لحن مادرانه و لهجه ی کردی کهن الهام پاوه نژاد، و پارادوکس جنگ طلبی و دلسوزی سیمین با بازی الهام نامی و همچنین بازی حرفه ای بازیگران تازه کار مانند نیک آفرید سماواتی.
اما یکی از ضعف های این سریال، عقب ماندن شخصیت ها از روند داستان است. جاویدی سعی داشته بیننده را با هر یک از شخصیت های قصه آشنا کند، اما گاهی پرداختن بیش از اندازه به برخی شخصیت ها، روی دیگر افراد این سریال سایه انداخته است. این ضعف، زمانی خود را نشان می دهد که نوبت تصمیم گیری شخصیت می شود. گاه بیننده از انتخاب او، یا جایگاه او جا می خورد، زیرا که درست و به جا، ان طور که باید با عمق شخصیت آشنا نشده و با مسیر داستانی وی، یکی نشده است.
با این حال، ضعف های سریال شکارگاه در مقابل نقاط قوت آن، آنقدر به چشم نمی آیند و شکارگاه این قابلیت را دارد تا به لیست سریال هایی که باید ببینید اضافه شود. سریالی که ثابت می کند که شور و شوق سینما، تغییر لوکیشن های متعدد و رنگ آمیزی های بی جا نیست. سینما یعنی تنها با یک لوکیشن، چند بازیگر، و مهم تر از همه، داستانی با ثبات و قابل قبول، حس تعلیق را همزمان با حال و هوای جنگ و تاریخ و عشق و خیانت، یکی سازد. سینما، یعنی درک پیچیدگی ها، تضادها و در عین حال، درهم آمیختن آنها با یکدگر.
هنوز کسی چیزی نگفته است. شروع یک گفتوگوی خوب میتواند از تو باشد.